🔴 یکی از پرستوهای امنیتی سفره دلش را برای من باز کرد! (✍️: مهرانگیز کار، قسمت اول)
پرستوها زیبا و سکسیاند. با سواد و خوش صحبت و تحصیلکردهاند. یکی از آنها دو سال پیش به من از تهران زنگ زد، مکالمهای داشتیم که در انتظارش نبودم:
- خانم کار، خودتان هستید؟
+ بله، شما؟
- من یک پرستو هستم.
+ کدام پرستو؟
- یکی از پرستوها که میخواهم خودم را بکشم.
+ نمیشناسم شما را. کجا با هم آشنا شدیم؟
- باور نمیکردم از حقوق زن و حقوق بشر بگوئید و بنویسید، ولی «پرستوها» را نشناسید.
+ چرا درست خودتان را معرفی نمیکنید؟
- شما و همکارانتان وظیفه داشتید پیش از اینها ما را بشناسید.
+ خواهش میکنم یا قطع کنید یا اصل مطلب را بگوئید.
- اصل مطلب را گفتم. من یک پرستو هستم. میخواهم پیش از آن که آنها خونم را بریزند، خودم، خودم را بکشم. اما...
+ اما چی؟
- پیش از خودکشی شما را سرزنش میکنم که چرا از پرستوهای بیگناه چیزی نمیگوئید؟
+ اگر شوخی نمیکنید، شما بگوئید «پرستوها» کیستند؟ موضع سیاسیشان چیست؟
- ببینید، چه قدر حقوق زن و حقوق بشر را سطحی نگاه میکنید؟
+ من که نمیفهمم منظورتان از پرستوها چیست، ۱۵ سالی میشود که از ایران دورم و خیلی چیزها را نمیدانم.
- شما عذر میآورید. نمیدانید و در فضای باز خارج از کشور حرفی از ما نمیزنید. اینجا هم که روزنامهنگاران عموما ما را میشناسند و اگر از ما بگویند، خفهشان میکنند. بنابراین پرستوها راه نجاتشان خودکشی است.
+ لطفا پرستو خانم حرفتان را بزنید. بگوئید چرا میخواهید خودکشی کنید؟
- چون دیگر نمیخواهم پرستو باشم. دیگر نمیخواهم با اطلاعاتیها کار کنم. دیگر نمیخواهم به دستور دستگاههای اطلاعاتی سر راه سوژهای سبز بشوم، برایش اغواگری کنم، و بعد از آن که او را واله و سرگشته کردم، بعد از آن که او عاشقانه به من اعتماد کرد و اسرارش را با من در میان گذاشت، آن اسرار را به اطلاعاتیها گزارش بدهم.
+ من که هنوز هم درست نمیفهمم چه میگوئید، ولی اگر در وضعیتی هستید که آن را دوست ندارید، خب استعفا بدهید.
- در شغل ما استعفا معنا ندارد. یا باید ادامه دهیم یا به قتل برسیم یا خودکشی کنیم. حالا من خودکشی را در جای استعفا انتخاب کردهام و پیش از آن میخواهم با یک نفر، فقط یک نفر حرف بزنم.
+ از شنود روی تلفن نمیترسید؟
- کسی که میخواهد خودکشی کند از شنود روی تلفن میترسد؟
- ولی من برای شما میترسم.
***
مکالمه به درازا کشید. شبی تا سحر او میگفت و اشک میریخت و من میشنیدم. خلاصهاش میکنم: دستگاههای اطلاعاتی کشور تقریبا یک دهه است که برای سناریوسازیهای امنیتی، زنان و دختران جوان و زیبائی را به بهانهای و اتهامی ساختگی در چنگال میگیرند. شیوهی شکار آنها چنان است که ابتدا طعمه به قدری در مشقت به سر میبرد و در شرایط دشوار قرار میگیرد که ترجیح میدهد با آنها راه بیاید به امید رهائی. خودشان آموزشهای لازم را میدهند. ابتدا مشخصات جسمی و روانی سوژه را برایش روشن میکنند. گاهی سوژه خارج از کشور است یا در حال خروج است. طعمه سرراهش سبز میشود. به قولی فتنه میکند. یادش میدهند چندان ناز کند که لهیب آتش نیاز، سوژه را عقل باخته کند تا اندک تردیدی به دل راه ندهد.
پرستو کار را شروع میکند. عشق سوزان میشود. سوژه عریان میشود و اسرار را با معشوق در میان میگذارد. امنیتیهائی که کارگردان رابطه شدهاند، با وجود یک «پرستو»ی زیبا در آغوش سوژه اوضاع به کامشان است و سفیرشان به بهترین شکل ممکن با استفاده از تکنولوژی ارتباطی که در اختیارش گذاشتهاند، کل زوایای زندگی سوژه و رفت و آمدها و باقی قضایا را گزارش میدهد.
اگر سیستم اطلاعاتی در نظر داشته باشد سوژه را برباید، کار را آسان پیش میبرد. اگر در نظر داشته باشد سوژه را سر به نیست کند، کار را آسان پیش میبرد. گاهی سیستم اطلاعاتی نه میخواهد آدمربائی کند، نه میخواهد سوژه را به قتل برساند. فقط میخواهد افراد مرتبط با او را شناسائی و ردیابی کند و در اختیار بگیرد. این هم با وجود پرستو کار سختی نیست. از یک سوژه دهها سوژه میسازند و نیازشان به صید پرستوهای دیگر و تحکیم نظام امنیتی پرستوئی بیشتر میشود. اما عواطف انسانی که در یک چنین منجلاب دست ساز آژانسهای اطلاعاتی بکلی کشته نمیشود. چه بسا عشقی سوزان زنی را که پرستوی مامور است با مردی که سوژه است پیوند دهد.
به او دل داده بفهمد معشوقهاش مامور بوده، هم عشق زخم میخورد، هم جان معشوق از سوی اطلاعات به مخاطره میافتد. زن راه بازگشت پیش میگیرد و به ماموریت دیگری میرود و سوژهای دیگر را داخل یا خارج از کشور به او میسپارند تا تخلیهاش کند. اینجاست که پرستو اراده میکند خطرها را بپذیرد و فرار کند. چگونه؟
👈 قسمت دوم:
https://t.me/sedaiemardom/44017🆔
@Sedaiemardom