🔴 علل مشترک سه بحران در سه قاره
امیر طاهری، روزنامهنگار ارشد، در مقالهای که در وبسایت شورای سیاست جهانی موسسه گیت استون منتشر شده، به بررسی بحرانهای حال حاضر ایران (در آسیا)، الجزایر (در آفریقا) و ونزوئلا (در آمریکای لاتین) میپردازد.
علیرغم وجود تفاوتها، هر سه رژیم ماهیت ایدئولوژیک دارند که در نام آنها متجلی است؛ جمهوری اسلامی ایران، جمهوری دموکراتیک خلق الجزایر و جمهوری بولیواری.
هر سه کشور خود را جمهوری میخوانند اما با افزودن واژههای مبهم معنای جمهوری را دچار تحریف (اعوجاج) کردهاند.
هر سه رژیم به سده پیشین بر میگردند که در آن شاهد وفور رژیمهای ایدئولوژی زده بودهایم. اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری خلق چین، جمهوری متحد عربی و دولت سوسیالیستی- بودایی در میانمار چند نمونه از اینگونه رژیمها بودند.
در تمامی آن عناوین، سیاست به جای اینکه به حل مشکلات مردم بپردازد به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف واقعی یا تخیلی یک ایدئولوژی استفاده شده است.
هر سه رژیم براساس افسانههای التقاطی که به تازگی ابداع شدهاند، بنیانگذاری شدهاند.
جمهوری اسلامی در مورد چگونگی پیدایش خود گزافه گوییهای فراوان کرده است. انقلاب ۵۷ شامل چهار- پنج ماه اعتراضات بود که منجر به خروج شاه از کشور شد و خلاء قدرت باعث شد ملاها بدون هیچ زحمتی قدرت را در دست بگیرند.
برخلاف انقلابهای کلاسیک که حاصل درگیریهای جدی و طولانی میان گروههای مختلف اپوزیسیون است، انقلاب ۵۷ ایران چنان سریع و آسان به وقوع پیوست که رهبران آن حتی فرصت ایجاد یک بیوگرافی انقلابی برای خود را پیدا نکردند.
جمهوری دموکراتیک خلق الجزایر ریشههای خود را در پیروزی نظامی تخیلی بر ارتش فرانسه بیان میکند و این واقعیت که استقلال الجزایر بر اساس تغییرات دموکراتیک در سیاست فرانسه و کل جهان بدست آمد و نه در میدان جنگ و همچنین نقش حاشیهای ارتش آزادی در فرایند استقلال را نادیده میگیرد.
در ونزوئلا نیز این اسطورهها حول بیوگرافی ساختگی سیمون بولیوار که آرزوی تشکیل «ایالات متحده آمریکای جنوبی» را در سر داشت، شکل گرفتهاند.
موضوع مشترک دیگری که در سه کشور بحران زده ایران، الجزایر و ونزوئلا وجود دارد، این است که هر سه کشورهایی بر پایه منابع نفت و گاز هستند. و این بدین معناست که حکومت به درآمد از محل مالیات وابستگی ندارد و در نتیجه به مردم خود به چشم مزاحمهای اضافی و پرهزینه مینگرد.
هر سه رژیم جمهوری اسلامی ایران، الجزایر و ونزوئلا عضو «جنبش عدم تعهد» هستند و نشستهایی در این زمینه را میزبانی کردهاند. این کشورها با حفظ خاطراتی از دوران جنگ سرد با دنیای آزاد به رهبری ایالات متحده آمریکا مخالفت میکنند، آش شله قلمکاری تحت جهانبینی «جهان سوم» که دمکراسیهای غربی را به عنوان دشمن معرفی میکند، اما در عین حال تلاش میکند تا از امکانات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن منتفع شود.
مصداق آن در رفتار پیروان خمینی که آمریکا را «شیطان بزرگ» مینامند اما فرزندان و خانواده خود را برای تحصیل و مداوا به آنجا میفرستند، آشکار است.
نکته مشترک دیگر در هر سه رژیم استفاده از قشری از جامعه (مانند خانواده شهدا در ایران) است که از آن برای ایجاد توهم مشروعیت و پایگاه اجتماعی استفاده میشود. مجاهدین در الجزایر، و بولیواریها در ونزوئلا کاربردی مشابه دارند.
در هر سه کشور ارتش سنتی بالانس قدرت بین طبقه حاکم و شهروندان معترض را حفظ میکند.
و در نهایت در تشکیل نهادهایی برای حل اختلافات و تفاوتهای فکری و تقابل منافع که خصوصیت ذاتی هر جامعه انسانی است، ناموفق بودهاند. به همین دلیل است که نتیجه بحرانهای کنونی آنها به رویاروییهای خیابانی بستگی پیدا میکند.
در چنین شرایطی همه چیز با شدت اتفاق میافتد، از جمله «سقوط اجتنابناپذیر.»
🆔
@Sedaiemardom